![]() |
بلاگ اشعار مژگان به روز شـــــــــــــــد

واقعا" چه كسي مقصر است؟
آن كس كه فراموش مي كند؟
يا آن كس كه فراموش مي شود؟!!
**دلم تنگ است ...فراموش كردن را تو آغاز كردي...پس گله مكن!

درخت
برف وبوران
گرگ هاي سرگردان
ومن كه نشسته ام
به روي نيمكتي
به انتظار تو...!

تونل
تنهايي
برودت
...
وكوري
سالهاست كه سفيد مي بينم
ويخ بسته ام
...
.

خواستم تو را
نجات دهم
خود نيز گرفتار شدم
اكنون بايد
كسي ديگر بيايد
تا مارا
از اين دسته گل ِ عشقي كه به آب داده ايم
نجات دهد...!
............................
پاره اول-
راستي
مي خواستي مرا ببيني
از پله هاي اندوه كه پايين بيايي
به من خواهي رسيد....
¸¸¸¸¸
پاره دوم-
هرگاه كه به خواب مي روم
تو پيدا مي شوي
اشتباه مي كردم كه تو را
در بيداري جستجو مي كردم
تو روياي محال ِ زندگي ِ من هستي....
¸¸¸¸¸
پاره سوم-
دلم درد مي كند
كاش جهان را يكسره نبلعيده بودم
¸¸¸¸¸

ماسك هاي بيهوده
خيابانهاي قديمي
پاهاي تاول زده
نگاه هاي موذيانه از پشت پنجره
ودرد!
مبتذل ترين حرف تكراري
دور هم مي چرخيم
وبهانه هاي زندگي را
چون لقمه هاي هزار بار جويده شده
ميان هم تقسيم مي كنيم
من حال خوبي ندارم
من حال خوبي ندارم
من حال خوبي ندارم